آدرس خانه جدید :

بی تو
همه واژه های مصلوب
همه اشعار متولد نشده
همه حجم های خالی ام
درد میکشد
بی تو
همه ساعات گمشده
همه داغی شهریورماه
همه تعطیلی های نیامده ام
درد میکشد
بی تو
همه نخل های همیشه بارور
همه حلقه های همیشه پر توان
همه سرزمین بی سایه ام
درد میکشد
بی تو
همه تاکهای بیگانه
همه نامه های عاشقانه
درد میکشد
بی تو
همه چیز درد میکشد
همه "عشق"
همه "من" درد میکشد!!
"دوست دارم سراسر زندگی ای را که در من هست بزیم و هر لحظه را تا نهایت درک کنم"
این جمله آغازی بود برای جستجویی در پی ناکجایی که همیشه از آبادای اش باخبر بودم
نشان آبادی اش در تمام دلم هویدا بود٬ آن آبادی عشق بود و تو که همه عشق بودی.
با تو به نهایت درک هر لحظه رسیدم٬ به نهایت درک دوست داشتن .
و با شماها که یار با وفای همیشه هایم بودید به نهایت درک صمیمانه نگاه های ندیده
به نهایت درک شعرهای سروده و ناگفته های به زبان نیامده و نهایت درک "خود" رسیدم.
این آخرین پست از ناکجا آباد بود .
از حذف بلاگ و مسدود کردن کامنت ها بیزارم. چرا که نوشته ها "بار" دارند و قلم حرمت.
در پایان دانلود آهنگ Nicho Fidencho به همراه ترجمه و صدای گرم علی اصغر فرهادی میزارم.
ارادتمند همه شما دوستان خوب و یاران همیشگی ام تمنای جنوب
بدرود ![]()

تو را به خاطر خواهم آورد
چونان لرزش شن ها در باد
چونان سبزناکی دستهای زیر خاک
تو را به خاطر خواهم آورد
چونان گرده های معلق معابد
در گنگی راه
چونان صلحی در میان رنگ ها
و مرزها
تورا به خاطر خواهم آورد
چونان خمیدگی شانه های گمگشته در یاد
چونان تطهیر پریچه های همیشه پریشان
در اشیانه های زنان دشت
تورا به خاطر خواهم آورد
چونان برگی که مرگ را به اهتزاز در می اورد
چونان نابینایی که شب را روشنی میبخشد .
تورا به خاطر خواهم آورد !!
پی نوشت:
۱) پریچه :به معنای پوست و پوشال خرما که ریسمان تابند. لیف خرما
دیرنوشت:
لینک اهنگ زیبای Good bye my love Good by از Demiss Roussos تقدیم به ترنم بانو.

او را یافتی
در میان شامگاهی نقره فام
شامگاهی غنوده به آوای فلوت ها٬ رقص دودها و نجوای دوره گردها
اورا یافتی
در میان دستان دوره گردی خموش و تنها
آرمیده بر پهندشت سنگفرش خیابانی
رو به "دم" *
او را یافتی
در میان فریاد راهبه ها
آن راهبه های گمنام
در میان شامگاهی نقره فام ٬در میان "دل"ی بی دل و مغموم !
با او گفتی
از پیچک و یاس٬از عطر خانه و یار
از اتمام ثانیه ها
از تقصیر و تقدیرها
از بسته شدن درب ها٬ از بدرودها !!
در میان شامگاهی نقره فام
او را پیچاندی در میان انبوهی خط زدگی ها
نهادی او را در "دل" دردها !!
درمیان انبوه ترانه های تار و بیدار
در میان آن گوشه های نمناک
در "دل" دردها
یک شب او آرام خزید و شکست.
او را در میان "یافته ها" سال ها نیافتی
او را دوباره دیر یافتی
نه در میان شامگاهی نقره فام
نه در میان روزی درخشنده و تابناک
نه در قطعه سنگی سپید و زیبا
در میان دلی بی دل و شیدا !!
پی نوشت:
1) کلیسای معروف "DOM" *سیاه در شهر کلن واقع در آلمان .
2) دانلود اهنگ زیبای فرانسوی Ici از لارا فابین.

چشمانت آخرین قایقهایی است که عزم سفر دارند
آیا جایی هست؟
که من از پرسه زدن در ایستگاههای جنون خستهام
و به جایی نرسیدم
چشمانت آخرین فرصتهای از دست رفتهاند
با چه کسی خواهند گریخت
و من... به گریز میاندیشم...
چشمانت آخرین چیزی است که از گنجشکان جنوب مانده
چشمانت آخرین چیزی است که از ستارگان آسمان به جا مانده
آخرین چیزی است که از گیاهان دریا مانده است
آخرین چیزی است که از کشتزارهای تنباکو
آخرین چیزی است که از اشکهای بابونه باقی است
چشمانت آخرین بادهای موسمی ِ وزیده است
و آخرین کارناوال آتشبازی است...
نزار قبانی
پی نوشت:
پست قبل رو بنا به دلایلی حذف کردم.
تا گذاشتن پست جدیدم این شعر عاشقانه قبانی رو زمزمه کنید. !!

دیو و کرکس و کژدم جمله مظهر زشتی
اهل علم و دانش را پیروان آزادی
ظلمت شب یلدا همچو قیر ظلمانی
صبح صادق روشن آستان آزادی
میکشد ز نادانی عکس مار بر دیوار
ای بسا معلم را ناشران آزادی
مرتجع ز جور و ظلم خانه ها کند ویران
عاقلان و اهل دل همرهان آزادی
میشود وطن پرپر زیر پای نادان ها
کاوه گو بیا باشد ساربان آزادی
غول وحشت و ظلمت می کند خرابیها
پشت میله ها در بند طالبان آزادی
مستبد خودکامه وحشیانه بی رحم است
میزند کنون شلاق رهروان آزادی
زال و رستم و کاوه خونشان به جوش آمد
شاهدا بشارت ده عاشقان آزادی
پاورقی:
۱) شعر از برادر ارجمندم محمد.
۲) دانلود I Will Always Love You اثر زیبای گئورک زامفیر آهنگساز بزرگ رومانیایی.
دستان تو
چونان دستان عذراست
دستاني كه سنبله هارا
ميان انبوه دست هاي دهقانان به بار مي نشاند.
دستان تو
رايحه اش همچو شراب هاي تيره گون
فرسنگ هاي حافظه ام را طي ميكند
تا دوباره آغاز شوم
تا دوباره در دست بگيرم شاعرانگي را.
تا دوباره در تو سكني گزينم ديوانگي را.
دستان تو
مي آفريند و
مي روياند در بطن کویر دل من
نيزارهاي همدلي را.
دستان تو
شولاي جوهرگون به تن دارد
گاه سبز و سرمست
گلبرگان دل آشوب را با شبنمان سحرگاهی غسل میدهد
و گاه جنون آسا
زنجیرهای بردگی را ز هم می گشاید
تا کلمات معاشقگی
انوار رخشندگی
و زندگی رقصندگی را در دست بگیرد.
دستان تو . .
بر فراز آمده ام
روانم چونان پلنگی نا آرام
بر گستره "اندیشه ها" ایستاده پر غرور
پوسته های ترس و وحشت را
زهم می گشاید٬دیوانه وار پر فروغ!!
بر فرازش روانند بادها
تندبادی همچو پندارها
بر فرازش می شکافند رنگ ها٬نژادها..باورها !!
نغمه های سرکش و جنون اسا
دیده های خونبار و سرخی دست ها
همه را بر فرازش
میتوان دید و شنید..!!
بر خود برآمده ام
بر فراز خود
چنان پلنگی پرغرور
که نعره میکشد :سخت باش و...سخت و پر غرور..!!
پی نوشت:
۱) چنین گفت زرتشت:
چرا چنین نرم؟ چنین سست و تسلیم؟ چرا رد و انکار در دل های شما چنین بسیار است؟
این لوح را بر فراز شما مینهم:سخت شوید.سخت.
۲)روز همه انهایی که بر دست و پاهایشان غل و زنجیز بسته شد اما روحشان تا بیکرانه ها
و افکارشان تا ناکجاهای اندیشه به پرواز درامد رو تبریک میگم.
۳)دوباره صعود کن٬دوباره ناهمواری های کوه زیتون را صعودکن همچو عیسی مسیح.


