تبليغاتX
در جستجوی ناکجاآباد

venjelis

تمنا

venjelis

http://venjelis.blogfa.com

در جستجوی ناکجاآباد

در جستجوی ناکجاآباد

در جستجوی ناکجاآباد

روح دو توانایی دارد:

تمنای جستجو

و توانایی

جنگیدن بخاطر این تمنا دوست دارم سراسر زندگی ای را که در من هست بزیم ..و هر لحظه را تا نهایت درک کنم

در جستجوی ناکجاآباد

در جستجوی ناکجاآباد
دوست دارم سراسر زندگی ای را که در من هست بزیم ..و هر لحظه را تا نهایت درک کنم
درختی درون من
 

 

درختی رویید در سرم

درختی رویید در جانم

ریشه های آن ٬رگ ها

شاخه های آن عصب ها

برگ های انبوهش٬فکر و خیال ها

نگاه تو آتشی افکند بر آن

و میوه های خاکستر ان

پرتقال های خونی اند

و انارهای شعله ور.

روز طلوع میکند

در شب تن

آن جا درون سرم درخت حرف میزند

جلوتر بیا ... میشنوی؟؟؟

 

اکتاویو پاز

 

ته نوشت:

 دانلود آهنگ زیبای  Gheorghe zamfir..aranjuez mon amor

 

+ نوشته شده در چهارشنبه سیزدهم آبان 1388ساعت 21:36 توسط تمنا |
عاشقانه ها
 

 

آراگورن میگوید:همه چیز الیزاست

چشمان زیبای السا

چشمانی که همه خورشیدهای عالم خود را در آن مینگرند.

نرودا میگوید:همه چیز ماتیلده ست

نامت شراب و سیاره و تمام من ست٬نامت غنوده بر تاکی برهنه

و آغشته به بوی خوش عشق.

قبانی میگوید: همه چیز بلقیس ست

شک داری تمام کلیدهای جهان از آن من شد

آن هنگام که به تو دست یازیدم؟ شک داری با گرفتن دستانت جهان دگرگون شد..!!

بیژن میگوید:همه چیز منیژه ست

بدیدار تو چشم روشن میکنم٬در و دشت و خرگاه گلشن میکنم.

مادیگلیانی میگوید: همه چیز ژان ست

زمانی چشم های تو را نقاشی کردم که با روح تو اشنا شدم.

پل الوار میگوید: همه چیز ژئورژیاست

دوستت دارم برای تمام زمان هایی که نزیسته ام

برای دوست داشتن دوستت میدارم.

 و من میگویم: همه چیز تو هستی

نظم ملکوتی شانه هایت

خطوط آرامش انگشتانت

رایحه خوش حافظه ات

لطافت بی کران روحت

و دوست داشتنت

مرا آغاز کرد.

وقتی آوازم میکنی

سمفونی زیبای باران آغاز میشود.

وقتی مرا هجا میکنی

دهانم٬پوستم٬منیتم

با هر هجا

عطر نارنج زاران اندلس را ارمغان می آورند.

 

ته نوشت:

تصویر فوق : اثر زیبای مادیگلیانی نقاش ایتالی است.تصویر همان دختریست که بی نهایت

به مادیگلیانی علاقمند بود.. شاید بهتر بود مینوشتم :ژان میگوید نه مادیگیلانی.

 

+ نوشته شده در پنجشنبه هفتم آبان 1388ساعت 16:56 توسط تمنا |
اشک و انسان
 

 

اشک تجسم انسان است

تجسم محو شدن هاست

محو شدن در زخم های نهان

اشک تجسم مرهم هاست

مرهم های شور و سوزناک

اشک تجسم نوازش هاست

نوازش غمهای دل گمگشته ماست

اشک تجسم قلبی تپنده و دردمند ست

تجسم همدردی با بغض هاست

اشک تجسم انسان است.

و انسان تجسم خواسته هاست

تجسم تمناهاست

انسان تجسم خنده ها و گریه هاست

تجسم عشقها و نفرت هاست

تجسم خوبی ها و بدی هاست

تجسم پندار پاکی ها و پلیدی هاست

تجسم منطقی های بی وزن ست

تجسم تلخی ها و شیرینی هاست.

انسان تجسم خداست

تجسم برگزیدن هاست.

و تو که تجسم اشک و انسان و خدا هستی کدامیک را برمیگزینی؟

عشق یا نفرت ؟

تلخی و بی وزنی

یا خنده و شوق های زیبا را؟

ایا تو برمیگزینی یا زمان و کیهان تورا برمیگزیند؟

براستی کدامیک....!!

 

پی نوشت:

نوشتن همان شکل بخشیدن به کلمات است٬معنا بخشیدن به کلمه های بی جان

نوشتن همان ثبت حواس گرگرفته ماست..

از میان این همه برگزیده٬تو و نگاشتن را برمیگزینم٬و از تو تا تو مینویسم.

 

+ نوشته شده در جمعه یکم آبان 1388ساعت 18:56 توسط تمنا |
روابط آزاد

  «انسان‌ همچنان‌ در غارها و جنگل‌ها زندگي‌ مي‌كرد... زندگي‌ و انديشه‌اش‌ با گذشت‌ زمان‌ تغيير يافت‌ كه‌ در اين‌ ميان‌ عامل‌ دين‌ تاثير زيادي‌ داشت‌... كاهنان‌ قوانيني‌ را براي‌ عشق‌ وضع‌ كردند كه‌ نفس‌ من‌ از آن‌ بيزار است‌، چراكه‌ از جهل‌، كبر، ظلم‌ و عبوديت‌ الهام‌ گرفته‌ است‌.اين‌ قوانين‌ را به‌ آفريدگار نسبت‌ دادند، درحالي‌ كه‌ خداوند از آن‌ بري‌ است‌ زيرا اين‌ قوانين‌ هرجا كه‌ به‌ اجرا در آيد دور از روح‌ عدالت‌ الهي‌ است‌.»

جمله بالا از جبران خلیل جبران ست

به اینکه روابط ها چگونه بود و چگونه گشت پرداخته

به اینکه انسان از آغاز چگونه عشق میورزید و حال

چگونه با آمدن ادیان و افکار کاهنان رابطه هایش دستخوش تغییرات گشته.

رابطه هایی که گذشته ها دور از ترس بود٬رابطه های شفاف و دور از دلهره..

به پیرامونم نگاه میکنم٬

به ترس ها٬به رابطه ها٬به زن بودن٬به شکننده بودنشان٬به زخم های نهانشان

 و به رابطه های آزاد ٬به ازدواج

آیا روابط قبل از ازدواج روابطی سست و ناپایدار ست یا روابطی محکم و استوار؟

آیا با هم بودن های قبل از ازدواج میتواند به شناخت کافی منجر شود برای ازدواج؟

آیا هر با هم بودنی لاجرم باید به ازدواج ختم شود؟

عده ای مخالف اینگونه روابط هستند.. عقیده دارند اینگونه روابط از نجابت مرد و زن می کاهد

منجر به شکست های عشقی میشود و ... صدمه های روحی..

 عشق واقعی هرگز به تمایلات جنسی توجه نمیکند

و بیشتر به روح معنوی عشق اهمیت میدهد.

روابطی که تنها برای لذت های زودگذر و نفسانی باشد خیلی اسیب پذیر هستند

و زود از هم گسسته و بیرنگ میشوند.

 و عده ای عقیده دارند:مگر میشود انسان باشی و خالی از غریزه٬برای روابط زناشویی باید

قبلش آمادگی کافی داشت٬باید فهمید که میتوانند از وجود یکدیگر لذت ببرند یا خیر؟

 

عقاید و ایده ها با هم متفاوته٬اون هم در جامعه مشرق زمین و مخصوصا مرز و بوم ما

جایی که عریان کردن روح رو حمل بر نداشتن نجابت میگذارند

چه رسد به جسم بیچاره و عریان.

شما دیدگاهتون چیه؟

فکر میکنید باهم بودن و داشتن رابطه های آزاد میتونه به ما کمک کنه برای شناخت بهتر؟

فکر میکنید با قرار دادن حجابی بین خود و دیگری نجابت و اصالت باقی میماند؟

فکر میکنید کجای کار میلنگد

اینکه ناشناخته ها همچنان ناشناخته باقی میمانند آنهم به علت باهم نبودن ها؟

در پایان جمله پرمعنای جبران خلیل و مینویسم تا بیشتر

بر این رابطه ها ٬بر این شناخت ها و عشق ها و ...تعمق کنیم.

  «چه‌ نادان‌اند، آنان‌ كه‌ مي‌پندارند عشق‌، پس‌ از همزيستي‌ طولاني‌ و همراهي‌ مستمر پديد مي‌آيد. حقيقت‌ آن‌ است‌ كه‌ عشق‌ حقيقي‌، حاصل‌ تفاهم‌ روح‌ است‌ و اين‌ تفاهم‌، اگر در يك‌ لحظه‌ ايجاد نگردد، با گذر سال‌ها و نسل‌ها نيز به‌ وجود نخواهد آمد.»

 

پاورقی:

دوستان ارجمندم خرسند میشوم بر وبلاگ جمعی مان( polemic ) نگاهی اندازید

و با دیدگاه مفید و زیبایتان ما را در ادامه نوشتن ها و بحث ها یاری دهید.

 هم اینک نیازمند یاری شما هستیم متاهل ها

دیرنوشت:

ما منظورمون این نبود که فقط متاهل ها کامنت بزارن...

منتظر دیگاهاتون هستیم مجردها

 

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و هشتم مهر 1388ساعت 14:52 توسط تمنا |
دوباره ها
 

night-skin_com 122.jpg

 

کجاست آن نفس های گرم نامیرا

آن نگاه های اندیشمندانه

آن روان های آزادمندانه

آن مهربانی های پیامبرانه

کجاست پژواک آن شورها

آن بخشندگی دست ها

کجاست آن حضورهای خالصانه

آن خلوت و تابناکی ارواح بی کرانه

براستی کجاست؟

گویی به خاموشی نشسته اند

و به انتظار..

کلمات انتظار میکشند

کلمات درد  میکشند

دستها مکث کرده اند٬مکثی طاقت فرسا

و خیال سرشار از سکوت

سکوت٬سکوت٬سکوت

خیال همچنان معلق

اما اندیشه همچنان جاری

چشمها مینگرند

اما پر هراس

گوش ها میشوند

اما دیوانه وار

و ادراک

خفته ها را می بلعند..نه زنده ها را

و لب ها لبخند های مبهوت را

اما اندیشه همچنان جاری

دوباره می اندیشم

که میتوانم دوباره بازیابم؟

خود را...

خود را بازیابم

آنجا

زیر درخت گردوی هستی خویش !!!

و می اندیشم دوباره میتوانم خالق شوم؟

 پس از بیهودگی ها

          پس از بیهودگی های بی پایان

                                     دوباره

                                            دوباره نیروانای خود را خالق شوم..!!!

 

پاورقی:

آهنگ Monastery Of La Rabida (خانقاه رابیدا) از آهنگ های بسیار زیبا و عرفانی

و به عقیده من شاهکار ونجلیس است.

گوش فرا دهید.

 

+ نوشته شده در شنبه بیست و پنجم مهر 1388ساعت 15:37 توسط تمنا |

قالب وبلاگ

free Template Blog

قالب پرشين بلاگ

قالب بلاگفا